يكي نبود زير گنبد كبود هيچ كس نبود!
آنجا كه درخت بيد به آب مي رسد ، يك بچه قورباغه و يك كرم همديگر را ديدند!
آن ها توي چشم هاي ريز هم نگاه كردند و عاشق هم شدند!
كرم ، رنگين كمان زيباي بچه قورباغه شد و بچه قورباغه ، مرواريد سياه درخشان كرم!
بچه قورباغه گفت : من عاشق سر تا پاي تو هستم!
كرم گفت : من هم عاشق سر تا پاي تو هستم! قول بده كه هيچ وقت تغيير نميكني!
بچه قورباغه گفت : قول مي دهم!
درست مثل هوا كه تغيير مي كند!
دفعه بعد كه آن ها همديگر را ديدند، بچه قورباغه دو تا پا در آورده بود!
كرم گفت : تو زير قولت زدي!
بچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش دست خودم نبود!
من اين پاها را نمي خواهم، من فقط رنگين كمان زيباي خودم را مي خواهم!
كرم گفت : من هم فقط مرواريد سياه و درخشان خودم را مي خواهم! قول بده كه هيچ وقت تغيير نمي كني!
ولي مثل عوض شدن فصل ها، دفعه بعد كه آن ها همديگر را ديدند ، بچه قورباغه هم تغيير كرده بود!
دو تا دست در آورده بود!
كرم گريه كرد : اين دفعه دوم است كه زير قولت زدی!
بچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش! دست خودم نبود! من اين دست ها را نمي خواهم! من فقط رنگين كمان زيباي خودم را مي خواهم!
كرم گفت : من هم فقط مرواريد سياه و درخشان خودم را مي خواهم! اين دفعه آخر است كه مي بخشمت!
ولي بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند! او تغيير كرد!
درست مثل دنيا كه تغيير مي كند!
دفعه بعد كه آن ها همديگر را ديدند، او دم نداشت!
كرم گفت : تو ، سه بار زير قولت زدي و حالا هم ديگر دل من را شكستي!
بچه قورباغه گفت : ولي تو، رنگين كمان زيباي من هستي!
كرم گفت: آره، ولي تو ديگر مرواريد سياه و درخشان من نيستي! خداحافظ!
كرم از شاخه بيد بالا رفت و آن قدر به حال خودش گريه كرد تا خوابش برد!
يك شب گرم و مهتابي، كرم از خواب بيدار شد!
آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چيز عوض شده بود!
اما علاقه او به بچه قورباغه تغيير نكرده بود!
با اين كه بچه قورباغه زير قولش زده بود، اما او تصميم گرفت كه ببخشدش!
بال هايش را خشك كرد و بال بال زد و پايين رفت تا بچه قورباغه را پيدا كند!
آنجا كه درخت بيد به آب مي رسد، يك قورباغه، روي يك برگ گل سوسن، نشسته بود!
پروانه گفت : ببخشيد، شما مرواريد ...
ولي قبل از اين كه بتواند بگويد: سياه و درخشانم را نديدين؟ قورباغه جهيد بالا و او را بلعيد
و درسته قورتش داد!
هنوز هم قورباغه با شيفتگي به رنگين كمان زيبايش فكر مي كند و نمي داند كه كجا رفته... !!!
